سفر

امروز آخرین روز سفر با دانشگاهه. دلم برای همه چیز تنگ میشه. برای خنده هامون، برای شیطونیامون... برای جاهایی که دیدیم. برای عکسای دری وری ای که گرفتیم ... برای حالت تهوعمون تو کشتی!
فردا باید ۴ صبح فرودگاه باشیم . من و سه نفر دیگه پروازمون دیر تره، اما باید با بقیه بریم.
خیلی  خوشحال ام که این سفر رو اومدم. تنها... رها.... خیلی چسبید. 
 باید سفرنامه بنویسم برای این مسافرت دو هفته ای.
الان فقط منتظر پرواز بعدیمم که برم ایران.
/ 1 نظر / 33 بازدید
مجید

هوووم..عالیه..کشتمت اگه بگی از در و دیوار عکس نگرفتی...شیر بنومای عکسها رو برات نقدشون کنم[خنده] [نیشخند] ایران؟کی؟بزار دفتر حساب کتابها و چرتکه رو بیارم ببینم چقدر شیرینی بدهکار بودی.. [شیطان]