یه وقتایی....

یه وقتایی همش خستم.... 

حتی تو خواب هم دوییدم...اینقدر استرس داشتم که دندونام ازفشار زیاد درد می کنه...

مغزم تعطیله...کرکره رو کشیده پایین...

فقط می بینم و می شنوم اما قدرت تحلیلم صفره...

توان اینکه چشام رو باز نگه دارم ندارم...

فقط می خوام پاهام رو بذارم بالا تا خون برگرده...

می دوئم دنبال چیزی که اسمشو گذاشتم یه لقمه نون! 

یه سری کار برای خودم می تراشم...

به خودم می گم: آره خوبه...اینا خوبه ..هم یه چیزی یاد می گیرم هم....

به "هم" دوم که می رسم می گم: هم که چی؟ فقط یه چیزی یاد می گیرم...

باز واسه خودم و...

خودم و کی؟ چرا همش شدم من و هزار تا نقطه چین...

آره همیشه توی همین نقطه چین ها هزار تا حرف و اسمه ....

واقعاً قرار بوده این باشم و این بشم؟

باید با کی می بودم و الان نیستم...

می شینم به خودم و روزگار و در و دیوار و زمان بدو بیراه می گم....

تنها کاریه که از دستم برمیاد تو این لحظه...

یه وقتایی باید کوبید و از نو ساخت ...

این از نو ساختن هم زمان می بره...

یه ریکاوری...یه مدت رو خط صافم..اما باز اوج می گیرم...

گاهی آدم می شکنه..می سوزه.... 

فیوز داری رفیق؟ 

 

/ 10 نظر / 75 بازدید
مریم

این روزها کارم شده نوشتن از تو ... بدی هایت چند خطی بیشتر نبود ..... برای نوشتن خوبی هایت کاغذ کم اورده ام ... حال و هوات دقیقا مثه حال و هوای این روزای منه.با این تفاوت که من بیکار بیکارم.کاش زودتر یه کاری پیدا کنم تا بتونم یکم حال و هوامو با کار کردن عوض کنم. برام دعا کن...

hengame

دلگیرم.. دلگیر تر از همیشه.. واسه کسی که همیشه من بوده.. ما شدن خیلی سخته.. واسه کسی که هزار تا کار برای خودش تراشیده تا به نبودن اونی که نیست فکر نکنه.. دیگه حتی اگه پاهامو بالا هم بزارم خون به مغزم نمیرسه..! کوبیدن راحته.. به تلنگری دنیای شیشه ای فرو میریزه.. اما ساختنش سخته.. معلوم نیست این ساختن قراره چطور باشه.. از این که بعد از این ساختن یکی دیگه باشم میترسم..! . زندگی واقعا لذت بخشه؟؟؟

...

چه توازن زشتی میان بودن ونبودن نه میتوان به اوج رسید نه میتوا سقوط کرد تنها باید یاشی هانی

نیلوفر

چه عکس قشنگی گذاشتی ! آره گاهی باید گذشت تا رسید. حالا این مسیره چقدر طولانی و سختی داره معلوم نیست.مهم اینه که دلتو بدی بهش

هائد بن آدم

برای همه این شرایط پیش میاد

فروغ..

خودم فیوزتم عزیزم... اصلا من خرابتم ... میگذره.سخت نگیر گلم[ماچ]

مریم

جـآے خالیت... مثل کفش سیندرلـآ اندازه هیچ یک از مردُم شَهر نشُد! حتـے به زور... با "نبودنت" آپم... منتظر حضورتم[گل]

مها

زندگی بهم میریزد .. یادم می اید که تمام روح و جانم خسته بود و تغییر .. واژه ای بود که التماسش میکردم .. لحظه هایت آرام

سامان

سنگم آرام آرام می نويسم و خود را می تراشم تا به شكل مجسمه ای درآيم كه تو بودايش كرده ای.. .